شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
249
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
مالى وافر صرف كرده - و آن قلعه در قديم الزّمان حصينترين قلاع جهان بوده است ، تعاقب دهور و توالى سنين و شهور آن را خراب كرده بود . پس چون شرف الملك بموقان بود ، و خزاين سلطانى را در قلاع حسام الدّين قليج ارسلان تفرقه كرد ، و جهت حرم خود قلعهء سبل « 1 » ، كه بسوراخى بربينى « 2 » كوهى آفريده شده است ، و در آنجا چشمهء آبيست كه آسيا بر وى بگردد ، اختيار كرد و دل از آن جهت فارغ گردانيد ، و گويند كه آن مغازه را كيخسرو ملك فرس ، كه جدّ مادريش افراسياب بود يافته است « 3 » . * پس شرف الملك بقلعهء جيران آمد و آن قلعهء متروك را عمارت كرده بعصيان سلطان مجاهرت نمود ، بسببى چند : از آن جمله يكى آنكه در آن دو سال آخر سلطان عنان او را كشيده داشت ، و تجاوز از حدّ انصاف در اطلاقات نگذاشت ، و فطام از مألوف دشوار است ؛ ديگر آنكه در وقت هجوم تاتار اعتقاد كرد كه چون سلطان را بموغان كبس كردند او از آن گريز تا اقصاى بلاد هند جائى توقّف نكند ، و سبب آن واقعه هرگز بلشكر خود دگر نپيوندد . پس مصلحت در آن دانست كه با ملوك اطراف مكاتبت كند ، و اصلاح ذات البين با ايشان تقديم دارد ، و ارّان و آذربيجان را مخصوص خطبه بنام ايشان كند . پس چون شيطان در دماغ او از اين نوع بيضها نهاد ، و از آنجا افراخ بلاها و وحشت زاد ، بسلطان علاء الدّين كيقباد و ملك
--> ( 1 ) - در چاپ هوداس : سند سوراخ . ب م به علت ساقط شدن دو ورق اين باب را ندارد . ( 2 ) - در نسخهء اصل به علت موريانهخوردگى فقط « بر ى » مانده و معلوم نيست كه اين درست است يا لفظى ديگر بوده . ( 3 ) - مصنف گفته بوده است كه : گويند در اين مغاره بود كه كيخسرو بر جد مادرى خويش افراسياب ( در آن وقت كه متوارى و فرارى بود ) دست يافت .